پایانِ مشترک و راز امید به آینده
دکتر مختار شیخحسینی
«ایده هویت بخشِ» اسلامگرایان سیاسی معاصر سنی و شیعه بر«مرجعیت نص دینی در عرصه های سیاسی-احتماعی» به لحاظ ایجابی و «مقاومت در برابر سلطه غرب» به لحاظ سلبی استوار بوده است. رهبران کاریزماتیک زیادی در پیشبرد این ایده سهم داشتهاند اما سرنوشت اکثر آنها با شهادت رقم خورده است.
«حسن البنا» رهبر بزرگترین جنبش اسلامی«اخوان المسلمین» در ۱۹۴۹ به شهادت رسید ولی اخوان، پس از او شکوفاتر شد. در سال ۲۰۰۴ شهید «حسین الحوثی» با آن کاریزمای منحصر به فرد، شهید شد اما انصار الله پس از او به ضریب غیر قابل تصوری دست یافت. همانگونه که شهادت شهید«محمدباقر صدر» نیز مسیر حزب الدعوه عراق را آتشین تر از قبل کرد.
با شهادت «سید عباس موسوی» در سال ۱۹۹۲، جوانی ۳۲ ساله بنام «سید حسن نصرالله» به رهبری جنبش حزب الله رسید و سخت نبود ختم سرنوشت او با شهادت را حدس زد. همین منطق با شهادت «شیخ احمد یاسین» و سپس شهید «رنتیسی»، شهید «هنیه» و شهید «سنوار» در حماس تکرار شد و آخرین مورد این مسیر شهادت «آیت الله خامنهای» در ایران بود.
تجربه نشان میدهد سرنوشت بیشتر ایدئولوگ های اسلام سیاسی معاصر با شهادت رقم خورده است و با وجود اهمیت نقش رهبرانِ کاریزماتیک، باید پذیرفت که آنها علت العلل مانایی اسلامگرایی معاصر نبودهاند بلکه «ایده هویت بخش»، نخ تسبیح پیوند دهنده دلبستگان و راز امیدواری به آینده این مسیر میباشد.
