جنگِ لاجَرم
دکتر مختار شیخحسینی
همان گونه که هر انسانی مولفه های بنیادین هویتی داشته و بر اساس آنها به صورت ایجابی و سلبی تشخص می یابد و در پاسخ به سوال «من کیستم؟» خودش را بر اساس آن مولفههای ایجابی و سلبی تعریف میکند؛ نظامهای سیاسی نیز چنیناند.
در صورت وفاداری هر فرد و دولت به مولفه های بنیادین هویتی اش، میتوان در بلندمدت منطق رفتاری او را کشف و جهتگیری آینده اش را پیش بینی کرد. از این منظر دو گفتمان «انقلاب اسلامی» و «نظام سلطه» را میتوان در وضعیت «تعارض هستی شناختی» تصویر کرد.
با چنین چارچوبی تنش بین «ایران» و «آمریکا -اسرائیل» نه یک مسئله خرد و تاکتیکی بلکه از یک تعارض هستی شناختی سرچشمه میگیرد و چون هویت انقلاب اسلامی بر «نفی سلطه»و مولفه هویتی رقیب بر «اعمال سلطه» بنا شده، لذا جستجو برای یافتن نقطهای تعادل بخش بین آنها بی معنا خواهد بود.
وقتی دو گفتمانِ معنایی، تعارض هستی شناختی داشته باشند، مواجهه و تصادم آنها قطعی است مگر اینکه یکی از این دو، از مولفه های بنیادین خود عقب نشینی نمایند و در آن صورت، گذار از یک گفتمان، پیوستن به دیگری و به معنای از دست دادن هویت بنیادین است و اگر هیچ یک از این دو گفتمان از ایدههای هویت بخشِ خود دست بر ندارند؛ تنها یک جنگ بین آنها تعیین تکلیف خواهد کرد لذا از این منظر، جنگ امروز، یک جنگ لاجرم و مناسبات، مصداق «مثلی لا یبایع مثله» میباشد.
