آیا بدیل تمدن غرب از ایران برمیخیزد؟
دکتر شریف لک زایی
قدرت رسانههای غیررسمی در بیداری وجدان جهانی
شما در بخش پیشین این گفتوگو به مسئله بحران معنا اشاره کردید و کشتارهای گسترده در جنگهای جهانی تا به امروز و نسلکشی غزه را نشانهای از فروپاشی معنایی و معرفتی غرب دانستید. این مطلب که نسلکشی غزه، افول تمدن غرب را تسریع کرد، توسط افراد دیگری نیز مطرح شده است. اما در اینجا برای آنکه بحث پیش برود، سؤالی انتقادی را میخواستم طرح کنم و آن هم راجع به نقش رسانه است. شما وقتی مخاطب صفحه حوادث روزنامه میشوید، ممکن است در این بهت فرو بروید که ما در چه جامعهای زندگی میکنیم؟ درحالیکه این رخدادهای ناگوار همیشه بوده و اتفاق تازهای نیست؛ بلکه این ظهور صفحههای حوادث است که باعث میشود تا امروزه اینها به سمع و نظر ما برسند. پیرامون غزه نیز همین مطلب وجود دارد. شما اگر به تاریخ تمدن غرب رجوع کنید، دهه به دهه این تاریخ، مملو از جنایاتی است که بعضاً نسلکشی غزه در برابر آنها کوچک به نظر میرسد. نسلکشیهای عظیم در آمریکای لاتین، تجارت برده و نسلکشی در آفریقا و… اما امروزه رسانه، آنها را در پیش چشم ما قرار میدهد؛ لذا ممکن است تصور شود این نسلکشی اتفاق تازهای نیست که بتوان آن را دال بر فروپاشی تمدن غرب دانست. حالا باتوجهبه این مقدمه، پرسشی که میخواهم آن را آغاز این بخش از گفتوگو قرار دهم، از این قرار بود که آیا معرفت به دست آمده از رسانهها، آنقدر قدرتمند هست که بتوان وجدان بشر غربی را بیدار کرده و منجر به فروپاشی تمدن غرب به لحاظ معنوی شود یا خیر؟
لکزایی: به نظرم این ابزار رسانه امروزه بسیار مهم است و بالاخره بیشتر از جنگهای مستقیم، کارایی خود را نشان میدهد. یک اتفاقی که رقم خورده این است که ابزار رسانه بهعنوان یک فضای رسمی، دیگر دارد از دور خارج میشود. امروز دیگر اینگونه نیست که رسانه فقط در دست یک عده خاص باشد. همین فضایی که اکنون در غرب و در همین کشورهای اروپایی ایجاد شده و این اعتراضات بسیار گستردهای که در حمایت از فلسطین و غزه صورت میگیرد و اعتراضی که نسبت به سیاستمداران غربی رخ میدهد را از چه زاویهای مشاهده و تحلیل میکنیم؟ این همان قدرت رسانه است؛ البته قدرت رسانه غیررسمی. اکنون اسرائیل شروع به پاکسازی برخی از شبکهها کرده است. آمارها نشان میداد که ۷۰۰ ویدئو از یوتیوب حذف شده است. ۷۰۰ ویدئو از جنایاتشان در غزه حذف شد. خب این ویدئوها را چه کسی آنجا گذاشته بود؟ هدف این است که کسی در جریان این جنایات قرار نگیرد. درصورتیکه جامعه جهانی، یعنی انسان در اروپا، وجدانش از بین نرفته است. آن فطرت خداگرا و نوعدوستی که وجود دارد، بیدار شده است. با این نگاه، به نظرم رسانه امروز بسیار پرقوت ظاهر شده و بخش عمدهای از این اتفاقاتی هم که اکنون در حوزه مقابله و مقاومت نسبت به اسرائیل و جنایاتی که در غزه و دیگر کشورها مرتکب میشود، توسط رسانههای غیررسمی و شبکههای اجتماعی که ایجاد شدهاند.
باز به یاد این جمله از امام موسی صدر افتادم که میگفتند «ما باید افکار عمومی را آگاه کنیم. اگر بخواهیم با اسرائیل مقابله کنیم، باید مردم آگاه شوند.» امروز میبینیم این آگاهی تا حد زیادی واقعاً ایجاد شده و غرب در این قصه به تناقض رسیده است؛ یعنی برخلاف شعارهایی که میداد و برخلاف اصولی که تعبیه کرده بود – مانند حقوق بشر – دیگر نمیتواند به این تناقضات پاسخ دهد. بالاخره یا باید از حقوق بشر دفاع کند، یا بپذیرد حقوق بشری که تا کنون مدعی آن بوده، یک شعار توخالی بیش نبوده است. از همین رو، به نظرم بحث رسانه امروزه بسیار اهمیت دارد. یعنی اگر ما این قصه را فقط سیاسی و نظامی یا حتی اقتصادی نبینیم و حوزه فرهنگی و فکری را بهصورت گستردهای فرض نکنیم، رسانه نیز در همین حوزه قرار میگیرد. کنشگریهایی که این انسانها انجام میدهند، مبتنی بر همین آگاهی است که از رسانه تولید میشود.
افول غرب؛ یک واقعیت تدریجی، نه یک فروپاشی آنی
این پرسش که اکنون میخواهم طرح کنم، رگههایی از پاسخ آن در میان مباحث قبلی شما بود؛ اما آن را طرح میکنم تا پاسخ شما را صریحتر و تفصیلیتر بشنویم. در خصوص بحث فروپاشی غرب، این موضوع مطرح است که میگویند این مسئله، دامی است که چپها پیش پای جریان انقلاب پهن کردند. به واسطه همین دام نیز از همان ابتدا روابط انقلاب با غرب تیره شد. حال آنکه اکنون نزدیک به یک قرن از «آغاز یک پایان» میگذرد و این پایان رخ نداده است. نظر شما در خصوص این مسئله چیست؟
لکزایی: به نظرم اینکه ما هر چیزی در کشورمان اتفاق میافتد را به چپها و ایدههای چپ منتسب کنیم، نوعی سادهسازی مسئله است. ممکن است شواهدی هم برای آن داشته باشیم، ولی من میگویم انقلاب اسلامی که به وجود آمد، آیا حرف جدیدی داشت یا نه؟ اگر بگوییم حرف جدیدی نداشت، پس این همه خسارت و خسران برای چه بود؟ همان رژیم پهلوی که مسیر تمدن غرب را به خوبی ادامه میداد و ادعاهای باستانگرایانهای مبنی بر نیل به تمدن نوین را داشت، بهتر از ما آن مسیر را بلد بود و این هشت سال جنگ و تحریمها و خسارتهایی که به بار آمد، دیگر رخ نمیداد. ولی اگر از آن سو بگوییم نه، ما حرفی برای گفتن داشتیم و این همه تحریم و جنگ به این خاطر بوده که این مردم میگفتند ما هم هستیم، ما هم ایدهای داریم، ما هم فکری داریم؛ اگر این نگاه باشد، به نظرم این دیدگاه قویتر است و در عرصه عمل نیز خود را نشان میدهد.
نکته دیگری هم هست. وقتی میگوییم «فروپاشی»، تصور میکنیم امشب میخوابیم و فردا صبح غرب فروپاشیده است. این نیز یک نگاه بسیار سطحی است. وقتی میگوییم فروپاشی یا زوال، آن را چگونه تلقی میکنیم؟ ارزیابیمان از این زوال چیست؟ زمانی بود که غربیها در همین کشور، سفیرشان و مراوداتی که داشتند بهگونهای بود که کسی نمیتوانست در برابر آمریکا عرضاندام کند. اما امروزه این وضعیت دگرگون شده است. این اتفاق در حوزه بدنه اجتماعی بسیاری از کشورها رخ داده است؛ یعنی مردم کشورها نسبت به آمریکا احساس مناسبی ندارند و چهبسا با ما همدلی میکنند. هرچند درست است که در حوزه سیاسی ممکن است این اتفاق رقم نخورده باشد و ما در نگاه کلان سیاسی مشکل داشته باشیم و کشورهای مختلفی بهخاطر هراسی که از تغییر این وضعیت موجود دارند، با ما همراهی نمیکنند.
ما چقدر ایستادگی کردهایم؟ ما چقدر توانستهایم این ایده را توضیح دهیم؟ من همیشه میگویم نقطه قوت غرب، همین تکنولوژی و فناوری است که از این تمدن به ارث برده و بر همان استوار است. به همین دلیل است که با شما در بحث انرژی هستهای مخالفت میکند و اجازه نمیدهد پیشرفت کنید؛ چون این برترین فناوری است. اگر قرار باشد ایرانِ انقلاب اسلامی با شعارهای عدالتطلبانه و آزادیخواهانه در سطح جهان، از این فناوری نیز بهرهمند و برخوردار باشد، دیگر چه ضرورتی دارد که کشورها از غرب و تمدن غرب تبعیت کنند؟ پس میتوان الگوی دیگری داشت. تازه ما با همه پیشرفتها، در این بخشهای فناوری هنوز در عرض غرب یا در ذیل غرب هستیم. ما میتوانیم برای کشورهای دیگر الهامبخش باشیم؛ در این واقعاً شک و شبههای وجود ندارد. با این همه تحریم به این عرصه رسیدهایم.
یا در حوزه نظامی، در همین جنگ اخیر با تمام کمکهایی که به رژیم صهیونیستی شد، بالاخره موشکهای ما به زمین آنجا اصابت کرد. حالا به ما میگویند که به جای خیلی مهمی اصابت نکرده است. بالاخره اصابت کرد یا نکرد؟ مگر آنها مدعی گنبد آهنین و داشتن تکنولوژی برتر نیستند؟ چرا به ما میگویند شما موشک نداشته باشید و برد موشکهایتان زیر ۵۰۰ کیلومتر باشد؟ پس معلوم میشود که اتفاقاتی رخ داده است. بنابراین به نظر میرسد که ما خودمان در تحلیلهایمان یک مشکل معرفتی داریم.
اگر ما نگاه تمدنی داشته باشیم، یکجور تحلیل میکنیم. اگر نگاه سیاسی داشته باشیم، جور دیگری تحلیل میکنیم. اگر وضعیت اقتصادی و معیشتی و رفاهی خودمان را نگاه کنیم، باز هم به تحلیل متفاوتی میرسیم. شما با هر منظری که به سراغ این بحث بروید، نتایجی که ممکن است بگیرید متفاوت میشود. ولی مهمترین بحث اینجا این است که این تحلیل نمیتواند خارج از مبانی نظری و فلسفی باشد که انقلاب اسلامی را به وجود آورد یا پشتیبان نظری و فلسفی آن است. وقتی حضرت امام خمینی (ره) به گورباچف نامه مینویسد که مارکسیسم را باید در موزهها پیدا کنیم، تماماً بحثی معرفتی است. اینها همه مفروض است که ما میتوانیم در این عرصهها پیشرفت کنیم.
اینجا یک خودتحقیری هم ممکن است وجود داشته باشد. من نمیگویم کسانی که این حرف را میزنند، خودتحقیرند؛ اما جوامع علمی ما اینگونه است؛ اگر نظریهای را یک دانشمند غربی گفته باشد، به آن بسیار بها میدهیم، اما اگر نظریهای را یک دانشمند ایرانی در دانشگاه تهران یا دانشگاههای دیگر و مراکز علمی ایران ارائه کرده باشد، آن را سرکوب میکنیم و میگوییم این چیست و چه کسی گفته است؟ حتماً باید کسی از آنسو تأیید کند. من خودم گاهی بحثهای فلسفه سیاسی اسلامی را که مطرح میکنم، به مزاح میگویم این مباحث را قبل از اینکه به فارسی چاپ کنیم، به انگلیسی چاپ شود و سپس بهعنوان ترجمه به فارسی منتشر کنیم تا بیشتر دیده شود. این نگاه وجود دارد. وقتی این نگاه وجود دارد، این فقدان بنیاد نظری و فلسفی است که ممکن است ما را در این دام بیندازد که آن پیام متفاوت انقلاب اسلامی را نادیده بگیریم و همه امور را به چپ متصل کنیم. کسانی که میگویند ۷۰ سال است این حرفها را میزنیم، باید توجه کنند که در بعد از این ۷۰ سال، شما اکنون شاخصهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی در غرب را با گذشته مقایسه کنید؛ آیا رو به افول بوده یا نبوده است؟ سیطره دلار در اقتصاد جهانی رو به افول رفته یا نرفته است؟ در مورد همین وضعیت نظامی، بالاخره کشوری مثل ایران – نه حتی روسیه یا چین که آنها نیز ذیل تمدن غرب هستند – توانسته اینجا مقاومت کند یا نه؟ چند روز پیش آماری منتشر شد راجع به بازه سنی بین ۱۵ تا ۴۵ سال در آمریکا که میخواهند کشور را ترک کنند. ۴۰ درصد زنان و ۱۹ درصد مردان چنین تمایلی دارند. این آمار نسبت به ۱۰ سال قبل سه یا چهار برابر شده است. ۴۰ درصد زنان جوان نمیخواهند در آمریکا زندگی کنند. این یعنی چه؟ حسب این آمار، روشن میشود که یک فضای منفی شکل گرفته است. نمیگوییم رفاهشان از بین رفته، اما یک خبری هست. اگر معرفتی و معنوی نگاه کنیم، یک خلائی وجود دارد. چرا باید ۴۰ درصد جامعه جوان، میل به مهاجرت داشته باشند؟ اگر از این منظر نگاه کنیم، متوجه میشویم که توقع تحولات لحظهای و آنی در یک تمدن، نگاه دقیقی نیست. ۷۰ سال گذشته و ما این حرفها را زدهایم اما اکنون اگر به همان آمارهای کمّی خود غربیها نگاه کنیم، میبینیم که این زوال در حال وقوع است.
تمدن ایرانی – شیعی؛ تنها جایگزین معنوی برای غرب
این سؤال را بهعنوان پرسش آخر میخواهم طرح کنم. اگر بخواهیم نگاهی به مسئله جایگزین وضعیت فعلی بیندازیم، انگارهای وجود دارد که میگوید در این فضای تمدنی که امروز شاهد آن هستیم، شرق که خودش امتداد غرب است؛ تنها تمدنی که اکنون میتواند به لحاظ معنوی جهان را راهبری کند، تمدن شیعی – ایرانی است؛ لذا چین نهایتاً به رقابت ژئوپلیتیک و اقتصادی با غرب میپردازد. اما تمدنی که میتواند به لحاظ معرفتی و معنوی با آمریکا رویارویی کند، ایران و انقلاب اسلامی است. لطفاً نظر خودتان را در این باره توضیح دهید. ضمن اینکه در صحبت قبلیتان به ظرفیتهای ما مانند حرکت جوهری اشاره کردید که میتواند برای به اشتراک گذاشتن با غرب مفید باشد. اگر ممکن است بهصورت مجزا توضیح بیشتری در این خصوص نیز بفرمایید.
لکزایی: عمده کشورهایی که اکنون وجود دارند، همان پیروان تمدن غربی هستند. حتی تمدن شرق هم که میگوییم، به لحاظ معرفتی – که بنیان تمدن است – آن چیز بسیار قوی واقعاً هنوز وجود ندارد. البته شاید رسانه باعث شده که این اتفاق بیفتد؛ چنانکه نگاه ما به شرق چندان مثبت نیست. ما همواره نسبت به غرب گرایش مثبتتری داشتهایم. ولی بالاخره در این فضا اگر نگاه کنیم، یک تفاوتهای مهمی میتواند به وجود بیاورد، ولی اکنون در این سطح ظاهری که ما نگاه میکنیم، تفاوت آنچنانی میان شرق و غرب به لحاظ تمدنی وجود ندارد. آخرین محصولاتی که آمریکایی تلقی میشوند، در چین تولید میگردند. در همین منازعات اقتصادی اخیر، آنها گفتند که شرکتها باید به خود آمریکا بیایند. لذا میتوانیم بگوییم شرق میتواند ادامه تمدن غرب تلقی شود.
در یک سخنرانی قابلتأمل، «ونس» – معاون ترامپ – میگفت گذشتگان ما دو تصمیم اشتباه گرفتند: یک تصمیم این بود که ما طراحی میکنیم و دیگران تولید میکنند. این کار ممکن بود باعث شود عدهای شغلشان را از دست بدهند، ولی آنها میتوانستند برنامهنویسی یاد بگیرند و کارهای خوب آمریکاییها را انجام دهند. تصمیم غلط دیگر این بود که تجارت آزاد را با جهان شروع کرده و درهای کشور خود را باز کنیم. بخش جالب آن، اینجا بود که میگفت پدران ما این تصمیمات غلط را گرفتند؛ اما علت آن، این بود که فکر نمیکردند آن کشورهایی که ضعیف هستند و کارگر ما میشوند و بازار مصرفی ما هستند، یک روز خودشان چنان قوی شوند که بتوانند بازارهای ما را تصرف کنند؛ لذا میگوید این دو تصمیم اشتباه بود و شرکتها باید برگردند و تعرفههای گمرکی بالا، نشانه همین است.
لکزایی: یکی از نشانههای زوال همین است که ارزشهایی را که بهعنوان جهانی و بینالمللی به ما قبولاندهاند، خودشان دارند زیر سؤال میبرند و به پرسش میگیرند. در حوزه اقتصاد اینگونه است؛ مخصوصاً با تعرفههای آنچنانی که ترامپ تا بالای ۱۰۰ درصد هم تعرفه میبندد. به لحاظ فرهنگی نیز همین است. بحث حقوق بشر و تمام ادعاهایی که بود، با این اتفاقات و جنایاتی که رقم میزنند، زیر سؤال رفته و به پرسش گرفته شده است. از این منظر اگر نگاه کنیم، بالاخره یک فضای متفاوتی ممکن است شکل بگیرد.
اگر به بحث جایگزین تمدن غرب بازگردیم؛ اینکه حالا ما چه کار میکنیم و انقلاب اسلامی چه کار میکند، مهم است. من همیشه این را گفتهام و اینجا هم تکرار میکنم که انقلاب اسلامی یک حرف جدیدی داشت که این حرف در تکنولوژی و فناوری نبود. این بود که این «انسان» باید ارتقاء پیدا کند. حالا اینکه ما چقدر در داخل توانستیم این را توضیح دهیم یا اجرا کنیم، یک بحث است و اینکه در سطح دنیا چقدر آن را معرفی کردهایم، بحث دیگری است. بالاخره این آیندهای که ممکن است ترسیم شود، عادلانهتر خواهد بود یا خیر؟ حرف امام موسی صدر همین است؛ ایشان میگوید آیا این تمدن توانسته این انسان را متفاوت کند و او را راضی نگه دارد یا نه؟ آیا توانسته به لحاظ مادی زندگیاش را تأمین کند؟ در خود آمریکا ۴۰ میلیون گرسنه و نیازمند کمکهای غذایی هستند. در اروپا و جاهای دیگر هم وجود دارد. به واسطه همین، ما نیازمند نگاههای بدیل هستیم.
تصور من این نیست که اگر غرب فرو بپاشد، یعنی دیگر هیچ چیزی ندارد. نه، همانطور که عرض کردم، این یک امر تدریجی است و در عرصههایی رو به افول رفته است. مثلاً اکنون اقتصادش تحتالشعاع اقتصاد چین قرار گرفته است. فردا میبینید که به لحاظ فرهنگی، کشورهای دیگر سر برمیآورند و جهان را تحتتأثیر قرار میدهند. نمیدانم با سریالهای ترکی چقدر آشنا هستید. من به تناسب مباحث تاریخی، یکی – دو مورد را نگاه میکردم. مثلاً قیام ارطغرل و عثمان، پیدایش خلافت عثمانی را توضیح میدهند. اینها در چندین کشور پخش شده و مورد استفاده قرار میگیرد. میخواهم بگویم عرصهای است که همه میتوانند وارد شوند. آن بخش رسانه را که من عرض کردم، فضایی به وجود آورده که همه میتوانند کالاهایی را که دارند، عرضه کنند. لذا یک روند تکخطی تداوم نخواهد داشت یا به وجود نخواهد آمد و حتماً متکثر و متنوع میشود.البته ما با نگاههایی که داریم، مثلاً بحث تمدن نوین اسلامی و شکلگیری آن و تأکیدی که انقلاب اسلامی بر این موضوع دارد، دستمان برای پرکردن خلأ معرفت و معنویت و ارائه یک الگوی بدیل برای تمدن غرب، پر است؛ البته اگر بتوانیم به بحثهای نظری و فلسفی آن توجه کنیم. اکنون بحث تمدنی هم ممکن است صورت بگیرد، ولی اگر فاقد پشتوانه نظری و فلسفی باشد، تقریباً کاری از پیش نمیتواند ببرد. کمااینکه بزرگترین تحول قرن بیستم، انقلاب اسلامی بوده است؛ یک تحول عظیم رقم خورده، اما چند متن نظری برای تحلیل آن دارید؟ هنوز که هنوز است نظریات امثال «تدا اسکاچپول» برای تحلیل انقلاب اسلامی مطرح میشود. البته به نظرم اسکاچپول نکته مهمی گفته است؛ او میگوید من قبلاً میگفتم انقلابها میآیند، ولی الان میگویم انقلابها ساخته میشوند. این حرف بسیار مهمی است که هنوز هم فهمیده نشده است. اگر به لحاظ فلسفی و صدرایی بخواهیم تحلیل کنیم، این فلسفه بر مبنای حرکت جوهری ارادی، این پدیدهها را خلق و هستی میبخشد، از ظرفیتهایی که وجود دارد استفاده میکند و تحولی را که در همه پدیدههای بشری وجود دارد، موردتوجه قرار میدهد. اینها متحول میشوند و حرکت، جنبوجوش و جوشوخروش دارند، ولی این بستگی دارد که ما چقدر بتوانیم اینها را جهت بدهیم، از این جهتگیریها بهرهمند شویم و این خلأها را پر کنیم. البته اول باید بتوانیم این پویایی و این رفع خلأها را در داخل نشان دهیم که البته در مقاطعی واقعاً نشان دادهایم.
آخرین نمونهاش همین جنگ دوازدهروزه اخیر بود. این پویایی که در انسجام اجتماعی ما به وجود آمد، نشان داد که این ظرفیت حِکمی ما همچنان وجود دارد. این وحدت در کثرت، این همه کثرتهای قومی، دینی، مذهبی و طایفهای که ما در مناطق مختلف ایران داریم، همه یک جا و همبسته از این آب و خاک دفاع کردند و صدایشان برای دفاع از این آب و خاک بلند شد. این به نظرم بسیار مهم است. متأسفانه دولتمردان و سیاستمداران ما این را متوجه نشدهاند و هر روز آنچه اتفاق میافتد، تفرقه ایجاد میکند و اینها مردم را خسته و فرسوده میکند و از فضاهای رسمی دور میسازد. گسستی که به وجود میآید، ناشی از این است؛ وگرنه اگر همه دنبال این پویایی، نقد درونی و اصلاحات باشند و دنبال این باشند که مشکلات معیشتی را حل کنند، همبستگی دوچندان میشود. همه دنیا تا اندازه زیادی توانستهاند اینها را حل کنند، ولی ما نمیتوانیم حل کنیم.
یک بخش از خلأها نظری و یک بخش مدیریتی و نظارتی است. من زمانی با دوستان اندیشکده سیاست در مرکز «الگو» همکاری داشتم. آنجا میگفتم ما بهترین سند را هم که تدوین کنیم، بالاخره این چگونه، چه زمانی و توسط چه کسی اجرا میشود؟ از این جهت به نظرم هم یک آینده روشنی میتوان ترسیم کرد بر مبنای اتفاقاتی که انقلاب اسلامی در ایران و جهان رقم زد و هم اینکه این اتفاقات و حوادث باید با پشتوانه نظری پشتیبانی شوند تا بتوانیم از آنها بهره ببریم. درعینحال، بخشهای اجرایی و نظارتی نیز هر کدام باید کار خودشان را انجام دهند. من میگویم حداقلش این است که یک بنبست فلسفی وجود ندارد. ما در این فضا، کمتر از بحرانهای اجتماعی، اخلاقی و معرفتی که غرب دامنگیرش شده، آسیب دیدهایم. ما میتوانیم با یک همافزایی و تجمیع امکانات، ظرفیتها و نیروها، واقعاً یک فضای جدیدی شکل دهیم که گامهای مؤثری به پیش برداریم.
