برگزاری سمینار« نظریه واقعگرایی متعالی» آقای دکتر پرشگی سمینار« نظریه واقعگرایی متعالی» آقای دکتر پرشگی مورخ 19/4/99 برگزارش د
در ابتدای جلسه مدیر گروه گزارشی از طرح ارائه نمود و سپس آقای دکتر پزشگی  ایده اصلی و نوآوری طرح را ارائه نمودند. و در ادامه اعضای شورای علمی گروه نظراتشان  را ارائه نمودند. خلاصه بحث دکتر پزشگی در ادامه می¬آید:
مرتضی مطهری مدعی است که فلسفه اسلامی به اجمال معتقد به نظریه واقع‌گرایی است؛ در این کتاب عنوان شد که جامعیت حکمت متعالیه به مثابه یک مکتب فلسفی اقتضا می‌کند که مدعی مزبور تنها شامل «واقعیت‌های عینی» نبوده بلکه «واقعیت‌های برساختی» را نیز در برگیرند. هم چنین پذیرش اجمالی واقع‌گرایی در این فلسفه نشان دهنده آن است که حکمت متعالیه با ایده «واقع‌گرایی» ساده مخالف است که بر اساس آن ذهن صرفا به عنوان آیینه‌ای عمل می‌کند که از خارج بر آن تابیده می‌شود. بنابر این حکمت متعالیه به رغم پذیرش تصرفات ذهن در «صورت‌های» ادراکی می‌پذیرد که صورت‌های مزبور وجودی خارجی داشته و ذهن توان درک آن‌ها را دارد. در طول این نوشته برای بررسی مدعای فوق و توضیح واقع‌گرایی اجمالی حکمت متعالیه در خصوص «واقعیت‌های سیاسی» چهار گام اصلی برداشته شد. گام نخست برای این منظور بررسی «واقعیت برساختی» به طور عام و «واقعیت سیاسی» به طور خاص بود. در این گام برداشت حکمت متعالیه از «واقعیت سیاسی» توضیح داده شد. دومین گام برای بررسی مدعای مورد بحث بررسی واقع‌گرایی هستی شناختی پدیده‌های سیاسی بود. در این گام تلاش شد. در حکمت متعالیه «واقعیت سیاسی» به عنوان فضای تحقق «هستی سیاسی» در نظر گرفته می‌شود و از این رو لازم بود تا رابطه میان واقعیت با وجود پدیده‌های سیاسی بررسی شود. ادامه بررسی درباره واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی ما را به سومین گام در استدلالمان کشاند که بر اساس آن واقع‌گرایی معرفت شناختی پدیده‌های سیاسی به گفتگو گذاشته شد. در این گام از استدلال تلاش شد در درجه نخست توضیح داده شود که گونه مفاهیم سیاسی در ذهن تولید می‌شوند و سپس بیان گردد که حکمت متعالیه چگونه میان این مفاهیم برساختی با واقعیت ارتباط برقرار می‌کند؛ در ضمن این توضیح اجمالی بودن واقع‌گرایی حکمت متعالیه نیز توضیح داده شد و در نهایت در آخرین و چهارمین گام مساله بسیار مهم «صدق» مفاهیم و گزاره‌های سیاسی بررسی شد. در واقع در این گام تلاش شد میان دو وجه هستی‌شناختی (مورد بحث در گام دوم) و معرفت شناختی (بررسی شده در گام سوم) نظریه واقع‌گرایی پدیده‌های سیاسی ارتباط برقرار شود. در ادامه مروری بر گام‌های چهارگانه‌ای می‌شود که استدلال واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی را تشکیل می‌دهد.
همان طور که گفته شد در گام نخست از مدعای این نوشته تفسیر حکمت متعالیه از «واقعیت سیاسی» توضیح داده شد. در فصل دوم بیان شد که به رغم توافق فیلسوفان مسلمان در تعریف «واقعیت سیاسی» به «فضای تحقق هستی سیاسی» اما سه برداشت متفاوت از آن وجود دارد. این تفاوت برخاسته از تفاوت دیدگاه‌ این فیلسوفان در تعریف «هستی سیاسی» است. بر اساس برداشت نخست از برداشت‌های سه‌گانه مزبور «هستی» پدیده‌های سیاسی از سنخ هستی «مفاهیم ثانی فلسفی» می‌باشد. از این رو پدیده‌های سیاسی همانند این گونه از مفاهیم از «هستی‌های سایه وار» برخوردارند. به این بیان بر اساس برداشت حاضر، عقل آدمی هستی‌ پدیده‌های سیاسی را از هستی پدیده‌های عینی انتزاع می‌کند و از این رو هستی پدیده‌های سیاسی به واسطه هستی پدیده‌های عینی تحقق می‌یابند. در نقد این برداشت گفته شد که پدیده‌های سیاسی بر اساس نیازهای زندگی آدمی پس از قصد جمعی اعضای یک جامعه در تحقق آن‌ها «ساخته» می‌شوند نه این که بدون توجه به قصد جمعی در ساختن آن‌ها تنها از طریق «انتزاعی» عقل تحقق بیابند. بنابر این با رد برداشت نخست از «واقعیت سیاسی» نوبت به دومین برداشت از این اصطلاح می‌رسد. بر اساس برداشت دوم، «واقعیت سیاسی» یک واقعیت ریاضی است و همان طور که در فصل دوم گذشت «واقعیت ریاضی» نسبت میان پدیده‌ها است. برای توضیح واقعیت سیاسی در این برداشت ابتدا لازم است بیان شود که بر اساس هستی شناسی حکمت متعالیه میان هستی پدیده‌های جهان امکان با هستی ذاتی و نخستین  یک نسبت واقعی و ضروری وجود دارد که برخاسته از افاضه هستی از ذات هستی نخستین به همه پدیده‌های امکانی جهان هستی می‌باشد. اینک با یاری جستن از این رابطه افاضی میان هستی نخستین و دیگر پدیده‌های جهان هستی که رابطه‌ای ریاضی و عینی است هوادار برداشت دوم از واقعیت سیاسی می‌گوید واقعیت هر پدیده سیاسی همان رابطه ریاضی میان هستی نخستین با آن پدیده سیاسی است. به عبارت دیگر، یک پدیده سیاسی زمانی تحقق وجودی می‌یابد که بین آن و مبدأ هستی همان معادله‌ای برقرار شود که میان پدیده‌های عینی با هستی نخستین برقرار است. همان طور که در فصل دوم گذشت در نقد این برداشت بیان شد که تفسیر واقعیت سیاسی به یک معادله ریاضی برداشتی غیر ذات گرایانه است؛ در صورتی که فیلسوفان مسلمان به هنگام تعریف واقعیت (عینی و برساختی) واقعیت را در ارتباط با «هستی» تعریف کرده و آن را فضای تحقق وجود تعریف کرده‌اند و نه نسبت ریاضی میان هستی نخستین و پدیده‌ها و سرانجام سومین و آخرین برداشت از «واقعیت سیاسی» که مورد پذیرش این نوشته نیز قرار دارد آن را فضای تحقق هستی برساختی پدیده‌های سیاسی می‌داند. بر اساس این برداشت، هستی پدیده‌های سیاسی به دنبال قصد جمعی افراد جامعه و طی سازوکاری قراردادی در فضایی تحقق می‌یابند که «واقعیت سیاسی» نامیده می‌شود. بنابر این نخستین گام در بررسی ادعای واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی تعریف «واقعیت سیاسی» است که از سه برداشت مطرح شده در این زمینه نوشته حاضر برداشت برساختی بودن فضای تحقق هستی پدیده‌های سیاسی را پذیرفته است.
    پس از بررسی مفهوم «واقعیت سیاسی» و پیش از پرداختن به دومین گام برای بررسی واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی لازم است توضیحی برای جدا کردن واقع‌گرایی هستی شناختی از واقع‌گرایی معرفت شناختی و ارایه هر یک از آن‌ها در دو گام و دو فصل جدا از هم ارایه شود. برای این منظور به سخن مطهری در فصل چهارم ارجاع می‌دهم آن‌جا که توضیح داد «صورت ذهنی» برگرفته از پدیده‌ عینی از سویی وجودی مستقل از پدیده عینی همتای خود است و از سوی دیگر بازنمای آن پدیده عینی؛ بنابر این به صورت ذهنی مورد بحث به دو اعتبار قابل بررسی است. به این بیان که «صورت ذهنی» مزبور به اعتبار وجود ذهنی بودنش در مباحث «وجود» فلسفه اسلامی مورد بحث قرار می‌گیرد و اوصاف و احوال آن از این منظر بررسی می‌شود؛ اما همین صورت ذهنی به اعتبار مفهوم بودنش در مباحث «معرفت شناسی» جای گرفته و اوصاف و احوال معرفتی آن مورد توجه قرار می‌گیرد. به این ترتیب «پدیده سیاسی» را می‌توان به اعتبار نخست (وجود ذهنی) در ذیل بحث واقع‌گرایی هستی شناختی و به اعتبار دوم (مفهوم) ذیل بحث واقع‌گرایی معرفت شناختی بررسی کرد. تنها تفاوت در مورد پدیده‌های سیاسی نسبت به پدیده‌های عینی آن است پدیده سیاسی خود در ذهن حاضر می‌شود در حالی که صورت پدیده عینی (و نه خود آن) در ذهن جای می‌گیرد و همان طور که آشکار است این تفاوت موجب نمی‌شود که پدیده سیاسی از پدیده عینی در بحث حاضر تمایز بیابد. اینک پس از مشخص شدن دلیل جدا کردن واقع‌گرایی هستی شناختی (در گام دوم) از واقع‌گرایی معرفت شناختی (در گام سوم) به بحث اصلی خود بازگشته و گام دوم مدعای واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی توضیح داده می‌شود.    
 بررسی واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی به مثابه «هستی برساختی» در فصل سوم انجام شد. جایگاه این بحث در روند استدلال کلی این نوشته آن است که در گام دوم فضای تحقق «هستی سیاسی» به بحث گذاشته شد و در گام سوم خودِ «هستی» بودن پدیده‌های سیاسی مورد توجه قرار گرفت. هستی‌های سیاسی از آن‌جا که بخشی از «هستی‌های برساختی» هستند شامل قواعد هستی شناسانه حکمت متعالیه قرار می‌گیرند. زیرا هستی در یک تقسیم اولیه به هستی‌های عینی و هستی‌های فرضیتقسیم می‌شود؛ همان‌طور که هستی در تقسیم دیگری به هستی‌های اولیه عینی و هستی‌های ذهنی تقسیم پذیر است. به این بیان هستی‌های عینی، ذهنی و برساختی قسیم یکدیگر بوده و همان طور که فیلسوفان مسلمان گفته‌اند برخلاف تقسیم بندی پدیده‌ها در تقسیم بندی «هستی» هر یک از این قسیم‌ها در دیگری نیز وجود دارند. به این بیان در هستی‌های فرضیو ذهنی هستی‌های عینی نیز وجود دارند. زیرا هستی‌های فرضیو ذهنی در فضای تحقق خودشان هستی‌هایی عینی تلقی می‌شوند. این سخن را می‌توان در حکمت متعالیه تحت عنوان آموزه «تشکیک وجود» خلاصه کرد. بنابر این آموزه مزبور می‌آموزد که هستی برساختی و ذهنی فرد ضعیف هستی عینی به شمار می‌روند و از این رو احوال و آثار مطلق «هستی» درباره این دو نوع هستی نیز ساری و جاری خواهد بود. نتیجه حاصل این بحث در نوشته حاضر آن است که هستی‌ پدیده‌های سیاسی در ظرف تحقق خودشان هستی‌هایی عینی و مجعول بالذات می‌باشند. زیرا رابطه میان کنش‌گر برساختی و کنش برساختی (به مثابه کنشی از کنش‌های درونی انسانی) ذیل رابطه علّی- معلولی قرار می‌گیرد و همان‌طور که در فلسفه اسلامی ثابت شده است در این نوع از رابطه تنها علت و کار علت وجود دارد و کار علت از جهتی وجود معلول و از جهت دیگر ایجاد علت نامیده می‌شود. بنابر این «برساخت» یک پدیده سیاسی از سوی شخص برسازنده عینا همان تحقق «کنش برساخت» است. خلاصه آن که کنش برساخت یک پدیده سیاسی همان تحقق «هستی» آن پدیده است و دو چیز (کنش برساخت و تحقق هستی برساختی) در پی هم محقق نمی‌شود. از این رو در گام سوم استدلال برای واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی حکم به عینیت و مجعولیت ذاتی هستی پدیده‌های سیاسی در فضای تحقق‌شان شده است.
پذیرش جریان قواعد هستی مطلق از قبیل مجعولیت بالذات، تشکیک وجود و وحدت وجود برای هستی پدیده‌های سیاسی در ظرف تحقق آن‌ها تنها راه ممکن برای اثبات واقع‌گرایی پدیده‌های سیاسی است. زیرا تاکید بر «کنش ارادی» بودن «برساختن» و توضیح سازوکار برساختن پدیده‌های سیاسی مربوط به جنبه‌های هستی شناختی بحث حاضر نیست بلکه به جنبه‌های معرفت شناختی می‌شود. خلاصه گام سوم آن که هستی‌های سیاسی از جنبه هستی بودنشان در فضای تحققشان همانند دیگر هستی‌های عینی بوده و قواعد هستی‌های مطلق شامل آن‌ها نیز می‌شود.
سومین گام برای بررسی واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی توجه به این پدیده‌ها به مثابه «مفاهیم» و «گزاره‌های» معرفتی است. در فصل چهارم توضیح داده شد که علم به چیزی جز با اتصال وجودی آن چیز با «نفس» ممکن نیست. بنابر این پایه معرفت‌های بشری را علوم حضوری شکل می‌دهند. اما درباره مفاهیم سیاسی گفته شد که «نیازهای» انسانی در زندگی اجتماعی او را وامی‌دارد تا با یاری جستن از ذخیره مفاهیم موجود در حافظه خود (معقولات اولیه، معقولات ثانی فلسفی و مفاهیم برساختی پیشین) دست بر ساختن مفاهیم جدید کند. آدمی برای این کار از سازوکار عاریت‌گیری آثار و خواص مفاهیم موجود در حافظه و اعطای آن‌ها به مفاهیم جدید استفاده می‌کند و از این طریق پدیده‌های سیاسی جدیدی را برمی‌سازد. همان طور که طی فصل چهارم گذشت مشخص شد که آن دسته از مفاهیم سیاسی که به این گونه ساخته و پرداخته می‌شوند مفاهیمی قراردادی و برساختی هستند که ارتباطی با حقایق عینی ندارند؛ اما میان این مفاهیم با مفاهیمی که دروغ یا افسانه پنداشته می‌شوند تفاوت آشکاری وجود دارد. زیرا آدمی از یک سو برخلاف مفاهیم دروغین و افسانه‌ای به این دسته از مفاهیم توجه می‌کند و از سوی دیگر مفاهیم مزبور اثرات واقعی بر زندگی او برجای می‌گذارند و از آن‌جا که اثر کنش آدمی (به مثابه معلول) دارای اثری حقیقی است بنابر این کنش او نیز باید بهره‌ای از حقیقت داشته باشد. اما همان‌طور که در گام پیش توضیح داده شد این بهره مربوط به جنبه‌های هستی شناختی کنش او می‌باشد. بنابر این مفاهیم سیاسی و گزاره‌های حاوی آن‌ها از جهت مفهوم بودن و بازنمایی کردن واقعیت‌های سیاسی نمی‌توانند واقع‌گرا بوده و تحقق پدیده‌های سیاسی را اثبات کنند.
آخرین و چهارمین گام برای بررسی واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی انطباق جنبه معرفتی مفاهیم سیاسی با جنبه هستی شناختی آن است. در فصل پنجم به این مهم پرداخته شد که این دو جنبه معرفت شناختی مفاهیم سیاسی بر جنبه هستی شناختی آن‌ها مطابقت می‌کند و از این رو معیار «درستی» مفاهیم سیاسی و گزاره‌های حاوی اندیشه‌های سیاسی مطابقت آن‌ها با واقعیت سیاسی مزبور است. به عبارت دیگر وقتی از درست بودن یک مفهوم سخن گفته می‌شود که مفهوم مزبور مصداقی داشته باشد و وقتی که سخن از «صدق» یک گزاره به میان می‌آید بدان معنی است که اندیشه مطرح شده در آن گزاره با واقعیت مطابقت بیابد. در این فصل اقسام مطابقت با واقع برای گزاره‌های سیاسی تشریح شد و بیان گشت که این مطابقت می‌توان به صورت تحقق خارجی اندیشه بازنمایی شده بوسیله گزاره حقیقی یا خارجی، اتصال یا انفصال بخش نخست و دوم گزاره‌های شرطی، بازگویی وضعیت درونی در گزاره‌های وجدانی یا ایجاد یک واقعیت سیاسی مطابق با قصد جمعی برای برساخت آن واقعیت در گزاره‌های انشایی باشد.
در این گام هم چنین مشخص شد که «مطابقت با واقع» معیار جامعی برای بررسی «درستی» مفاهیم و انواع گزاره‌های سیاسی است. اما باید به این نکته توجه داشت که جامعیت این معیار در تطابق مفاهیم و گزاره‌ها با واقعیت سیاسی و نه پدیده سیاسی عینی است. همان طور که در طی فصل پنجم مشخص شد واقعیت سیاسی یک پدیده لزوما به معنای تحقق عینی آن نیست. به عبارت دیگر هستی عینی یک پدیده رابطه مستقیمی با واقع‌گرایی ندارد و از همین روست که تحقق هستی‌های سایه وار مفاهیم ثانی فلسفی و هستی‌های قراردادی مفاهیم برساختی در فضایی صورت می‌پذیرند که به آن فضا «واقعیت» گفته می‌شود. بنابر این واقعیت سیاسی با تحقق هستی یک پدیده سیاسی ارتباط می‌یابد نه با تحقق عینی یک پدیده تا گفته شود پدیده‌های سیاسی به دلیل برساختی بودنشان اساسا نمی‌توانند وجودی عینی داشته باشند و بنابر این عاری از واقعیت هستند. خلاصه آن که یک پدیده سیاسی به رغم عدم وجود عینی دارای یک واقعیت سیاسی است. زیرا هستی برساختی آن این توان را دارد که در فضایی تحقق می‌یابد.  
نتیجه بحث از گام‌های چهارگانه فوق آن است که پدیده‌های سیاسی از جهت هستی‌های‌شان با حقایق ارتباط می‌یابند و قراردادی بودن هستی‌های آن‌ها مانع از جریان و سریان قواعد حکمت متعالیه و به خصوص قواعد «هستی» مطلق درباره آن‌ها نمی‌شود. به عبارت دیگر، هستی پدیده‌های سیاسی همانند هستی دیگر پدیده‌های عینی مشمول قواعدی مانند مجعولیت ذاتی، تشکیک ذاتی، وحدت ذاتی و ... می‌شود. زیرا این قواعد عام بوده و شامل همه انواع هستی‌ها از هستی‌های عینی تا هستی‌های سایه وار و هستی‌های فرضیمی‌شوند. هستی ذهنی، هستی سایه وارو هستی برساختی اقسام هستی هستند و هر چند فضای تحقق آن‌ها جهان عینی نیست اما در فضای تحقق خود یک هستی عینی به شمار می‌روند و از این رو مشمول قواعد «مطلق هستی» می‌شوند. معنای اجمالی بودن واقع‌گرایی پدیده‌های ذهنی و برساختی نیز اشاره به این نکته است که ضعف هستی‌های مزبور یک ضعف نسبی است و این ضعف در مقایسه با هستی‌های عینی دیده می‌شود در حالی که هر یک از هستی‌های ذهنی و برساختی بدون مقایسه و در فضای تحقق خود یک هستی کامل به شمار می‌روند؛ همان طور که هستی‌های عینی نیز در مقایسه با هستی نخستین یک هستی ضعیف محسوب می‌شود اما این ضعف مانع از جریان قواعد «مطلق هستی» بر آن‌ها نمی‌شود.
اینک با توضیح نظریه واقع‌گرایی اجمالی پدیده‌های سیاسی و استدلال به نفع آن می‌توان به اهمیت این نظریه در تاسیس علوم انسانی متناسب با آن در جهان اسلام پی برد. زیرا این نظریه تاثیر زیادی در علم شناسی، معرفت شناسی، و انسان شناسی حکمت متعالیه دارد و نشان از ظرفیت‌های حکمت متعالیه را به عنوان یک مکتب فلسفی برای ارایه مدل‌های فلسفی جدیدی برای علم سیاست دارد.
در ادامه اعضای شورای علمی گروه و حاضرین در جلسه نظرات شان را بیان کردند.

 
منبع: پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی
 
امتیاز دهی
 
 


مطالب مرتبط

پربازدید ترین مطالب

مطالب مرتبط

پربازدید ترین مطالب
[Control]
تعداد بازديد اين صفحه: 260
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

پژوهشكده علوم و انديشه سياسي
مجری سایت : شرکت سیگما