Take a fresh look at your lifestyle.
edalat

راز ایران؛ آزمون هویت و بقا

0

تاریخ ملت‌ها با آزمون‌ها گره خورده است؛ لحظاتی که «بودن» یا «نبودن» یک هویت، در میانه‌ آتش و خون به سنجش گذاشته می‌شود. از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، ایران در یکی از همین آزمون‌های تاریخی و سرنوشت‌ساز قرار گرفته است؛ جنگی تحمیلی که با تجاوز رژیم صهیونیستی و حمایت مستقیم آمریکا آغاز شد و اکنون، نه تنها جغرافیا، بلکه معنای «ایران» را هدف گرفته است. اما برای فهم عمق آنچه در حال وقوع است، نباید تنها به تحلیل‌های متعارف نظامی و سیاسی بسنده کرد. ماجرا، تلاقی دو «بازی زبانی» متفاوت است؛ دو جهان‌بینی که با قواعد، ارزش‌ها و معانی کاملاً متمایزی از «قدرت»، «شکست» و «پیروزی» سخن می‌گویند. 

قواعد بازی دشمن: محاسبه‌گری مادی و نبردی در خلأ معنا
دشمن، در یک بازی زبانی مشخص سخن می‌گوید؛ بازی محاسبه‌گری مادی. در این بازی، قدرت صرفاً با تعداد جنگنده‌ها، تکنولوژی برتر، پیچیدگی سامانه‌های پدافندی و میزان خسارت اقتصادی سنجیده می‌شود. بازی زبانی دشمن که با به شهادت‌رساندن فرماندهان نظامی و حمله به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای به اوج خود رسید، بر مجموعه‌ای از واژگان استوار بود؛ «انفعال ایران»، «آسیب‌پذیری غیرقابل‌ترمیم» و «فروپاشی روحیه جبهه مقاومت.» در این بازی، هر تحرک ایران با برچسب «ماجراجویی بی‌ثبات‌کننده» و هر سکوتش با معنای «ترس و استیصال» تفسیر می‌شد. هدف این بازی، تحمیل یک معنای مشخص به واقعیت بود؛ معنایی که در آن، ایران قدرتی منزوی، شکست‌خورده و ناتوان از پاسخ است. حمله به تأسیسات هسته‌ای کشور نیز در همین چهارچوب معنایی تعریف شد. آنان گمان کردند که قواعد بازی را به نفع خود تغییر داده و با ایجاد شوک و ارعاب، جامعه ایران را به سمت انفعال سوق می‌دهند. جنگ روانی آن‌ها بر این گزاره استوار بود که دوران بازدارندگی ایران به پایان رسیده است و در چهارچوب عقلانیت ابزاری غرب، منفعل خواهد شد. این، نهایت درک آن‌ها از زبان ما بود؛ یک سوءتفاهم مرگبار. 
این رویکرد، ریشه در یک خطای بنیادین معرفتی دارد؛ عدم درک از مفهوم «ملت» در «صورت حیات» ایرانی. آن‌ها جامعه ایران را با همان متر و معیاری می‌سنجند که جامعه خود را؛ مجموعه‌ای از افراد منفرد که در مواجهه با خطر، به پناهگاه‌ها گریخته یا برای نجات جان، به کشور‌های همسایه می‌گریزند. 

قواعد بازی ایران: «صورت حیاتی» مبتنی بر هویت تاریخی 
در مقابل، ایران و مردم آن، در یک «صورت حیاتِ» دیگر، زندگی و مبارزه می‌کنند. بازی زبانی ما، بازی هویت، عزت و ایمان است که در دایره لغات دشمن جایی ندارند. در زبان ما، شهادت یک فرمانده، پایان راه نیست، بلکه آغاز فصلی نو از انتقام و رویش است و وعده صادق نه فقط نام یک عملیات، که یک «کُنش گفتاری» قدرتمند در میدان عمل است. 
تحلیلگران نظامی دشمن در بازی زبانی خود بر گنبد آهنین، فلاخن داوود و پیکان به عنوان واژگانی مترادف با «امنیت مطلق» تأکید داشتند. اما در وعده صادق شاهد بودیم که این واژگان معنای خود را از دست داده‌اند. ده‌ها فیلم و گزارش نشان داد که موشک‌های ایرانی با وجود تجربه دفاعی دشمن، به راحتی از این سد‌ها عبور کرده و به اهداف خود اصابت کردند. این صرفاً یک موفقیت نظامی نبود؛ این یک «ابطال معنایی» در بازی زبانی دشمن بود. در این‌سوی نیز تصاویر ساختمان‌های بمباران‌شده و سربازان شهید، حس همدلی و هویت ملی را حتی در میان منتقدان سیاسی در ایران برانگیخت و مسئله را از یک بحران سیاسی به یک «دفاع ملی» تغییر داد. این همان نقطه‌ای است که بازی زبانی دشمن با شکست مواجه می‌شود، زیرا با پدیده‌ای روبه‌روست که در دایره لغاتش تعریف نشده است؛ یک «ملت». 
اما ملت در ایران چیست؟ پاسخ این سؤال را نه در متون نظری که در کنشگری فعال جامعه در خیابان‌ها، در نماز‌های جمعه و در تشییع پیکر شهدا می‌توان یافت. مردم ایران فارغ از تنوعات قومی و سلایق سیاسی، در لحظه خطر تحت یک «فهم مشترک» از بقا و شرف ملی، به یک «ملت واحد» تبدیل می‌شوند. این ملت زیر یک پرچم گرد هم می‌آید و ندای «الله اکبر» سر می‌دهد. این یک قرارداد اجتماعی صرف نیست؛ این تجلی یک صورت حیات تاریخی در قالب ملت است. 
این ملت است که به عنوان اصلی‌ترین مانع در برابر هرگونه سناریوی تهاجمی عمل می‌کند و به نیروی نظامی خود این انگیزه را می‌دهد تا با قدرت از استراتژی هوشمندانه‌ خود رونمایی کند. هر مرحله از عملیات وعده صادق، یک طبقه از آسانسور توانمندی ایران را به نمایش می‌گذارد. موشک‌های سریع‌تر، دقیق‌تر و قدرتمندتر به میدان می‌آیند و هم‌زمان، برتری تکنولوژیک ادعایی اسرائیل را تحقیر می‌کنند. این همان کاربردی است که معنای «بازدارندگی» را از یک مفهوم انتزاعی به یک واقعیت ملموس و دردناک برای دشمن تبدیل می‌کند. پاسخی قاطع به بازی روانی دشمن می‌دهد. به روحیه جبهه مقاومت جانی دوباره می‌بخشد و نشان می‌دهد ایران نه منفعل که فعال و کنشگر اصلی میدان است. 
تاریخ گواهی می‌دهد که هویت ایرانی همواره در بزنگاه‌های سخت با تمام تنوعات قومی و مذهبی، همواره در برابر تهاجم بیگانه، یک «وحدت در کاربرد» را به نمایش گذاشته است. از جنگ چالدران تا دفاع مقدس، هر زمان که وجود ایران به خطر افتاده، تمام سلایق و گرایش‌ها، زیر پرچم یکپارچگی و تحت رهبری واحد، به یک ملت واحد تبدیل شده‌اند. این انسجام یک قرارداد سیاسی صرف نیست؛ یک فهم مشترک عمیق از قواعد بازی بقا و شرف است که در ناخودآگاه تاریخی ما ریشه دارد. این هویت، ملغمه‌ای از تاریخ باستان، فرهنگ غنی اسلامی و روح حماسی شیعی است که در آن «مقاومت» یک ارزش ذاتی و تسلیم یک امر ناممکن است. این همان حافظه تاریخی است که از نبرد‌های باستان تا دفاع مقدس همواره تکرار شده و امروز نیز همان روزی است که تاریخ ایران بار‌ها به خود دیده است. روزی که از دل آتش و خون، انسجام ملی ما، ققنوس‌وار سر بر می‌آورد تا بار دیگر تحت لوای رهبری واحد، معنای استقامت، عزت و پیروزی را نه در کلمات، که در کاربرد آن بر صفحه تاریخ حک کند. این جنگ، نه نبرد یک دولت با دولت دیگر، که نبرد یک «ملت-تاریخ» با یک رژیم جعلی و بی‌ریشه است. این نبرد، آزمون بقاست و در این آزمون ملتی که ریشه در تاریخ، انسجام در هویت و باور به غیب دارد، قواعد بازی را به نفع خود بازنویسی خواهد کرد. 
و درنهایت مهم‌ترین متغیر در بازی زبانی ایران عنصری است که در معادلات روابط بین‌الملل متعارف غایب است؛ غیرت ملی و ایمان به نصرت الهی. این سرمایه معنوی، در سخت‌ترین شرایط، نیرویی خلق می‌کند که طرف مقابل از درک آن عاجز است. این همان صورت حیاتی است که بقای خود را نه فقط به ابزار مادی که در صورت معنوی و هویت‌بخش پیوند ‌زده است. 
این نوشتار قصد حُسن‌انگاری جنگ را ندارد؛ چراکه هر جنگی خسارت‌بار است؛ اما در منطق بازی‌های قدرت، هنگامی که نبرد بر تو تحمیل می‌شود، تنها راه پیروزی، برهم زدن محاسبات دشمن است.
همه روی یکسر به جنگ‌ آوریم
جهان بر بداندیش تنگ ‌آوریم

✍ دکتر محمود فلاح

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.